X
تبلیغات
.:: Ailen Vigen ::.

خاطرات سلطان جاز ایران
سال 1380 «فریدون فروغی» پس از سال ها گوشه نشینی و خوردن خون دل بابت عدم صدور مجوز فعالیت، دق کرد و مرد. یک سال بعد، «فرهاد مهراد» بود که بعد از مدت ها دست و پنجه نرم کردن با مرض کشنده اش، در میان بی توجهی مسئولان و پریشانی و سردرگمی هوادارانش، جان سپرد
سال بعد از آن هم نام «ایرج بسطامی» خواننده سنتی، در میان فهرست بلند بالای قربانیان زلزله بم قرار گرفت
بعد نوبت به سلطان جاز ایران، «ویگن» بود که با مرگ خود مجوز نوشتن از خود را به نشریات وطنی داده و البته حالا می شنویم که دارند مجوز انتشار آثارش را هم می گیرند**********************************************
در یکی از برنامه های قدیمی که ویگن بطور زنده ترانه معروف " گنجشک پر ، کلاغ پر " را در حضور خوانندگانی مانند فائقه آتشین و پوران میخواند ، وقتی به مصرع تکراری " اگه گفتین چی چی پر؟" رسید ، ناگهان پوران به شوخی فریاد زد :" ویگن پر ، ویگن پر...!" و امروز که سالهاست خود پوران "پر" شده و ، ویگن نیز در میان ما نیست

خانم آذر پژوه (گوینده بر نامه های رنگارنگ)خاطره ای از ویگن نقل کرده اند که: یكشب در پاریس به همراه ویگن و خانم مرضیه به روی پلی در پاریس رسیدیم، ویگن گفت: آذر اینجا ماشین رو نگه دار. منهم وسط پل كنار زدم. ویگن و مرضیه پیاده شدند و یكی در سمت چپ پل و یكی در سمت راست پل ایستادند و با صدای بلند، شروع به خواندن كردند
بردی از یادم……دادی بر بادم ........با یادت شادم
دل به تو دادم.........در دام افتادم.........از غم آزادم
دل به تو دادم.....فتادم ز بر.......ای گل بر اشك خونینم مخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز….......چشم من باشد.........به راهت هنوز
چه شد آن همه پیمان؟.........كه از آن لب خندان… بشنیدم و هرگز........خبری نشد از آن
كی آیی به برم؟......ای شمع سحرم........در بزمم نفسی......…بنشین تاج سرم.......تا از جان گذرم
صدایشان در هوا پیچید. مردم پاریس هم جمع شدند و با تحسین به هم آوازی این دو خواننده گوش سپردند. جالب اینجا بود که پلیس هم از راه رسید ولی آنها هم ایستادند و این اجرای زنده را تماشا کردند. اون شب بهترین خاطره من بود، و بهترین اجرا.
من همان آوازه خوان مردم پاکم هنور/گرچه مشهور جهان خوانی مرا/ خاکم هنوز
آن ایستادن با نفوذش بر سر صحنه ها ،آن صدای آرام ولی با انسجام….و همه و همه…دوست داشتنی بود. آن لبخند شیرینش.. كه دیگر نیست
و باز جمله همیشگی ای كاش
ویگن عاشق ایران و عاشق كارش بود و همیشه امیدوار بود كه زنده بماند تا وقتی که دوباره به میهن باگردد. بعد از جراحی قلبش چنین خواند
وقتی تو بستر بیماری بیقراری می کردم/ از دستای پاک عیسی طلب یاری می کردم/ واسه بازگشت دوباره/ به یک ملت عاشق/از دل آوازه خوونی من پرستاری می کردم/می گفتن که گلنسا تو شالیزار دعا می کاره/جای هر دونه گندم یه شمع نذری می ذاره / می گفتن دو کبوتر روی پر هاشون نوشتن/خدا آوازه خونه دیرینه رو خونه می یاره/ بازگشت دوباره من مثل معجزه میمونه/گر چه واسه زنده بودن /عشقه بهترین بهونه/ مهتاب زیر چادر غم/ واسه من لالایی می خوند/گل سرخ شب تا سحر واسه خواستگاری میموند/ تو خیالم با همین دستای ناتوان سردم /چهل و پنج بهار عمرمو رو صحنه نقاشی کردم/ صدای گریه فرزندانمو وقتی شنیدم/ به خدا گفتم/بزرگی از تو باشه بر می گردم/هموطن خوب می دونستم / تو واسم دعا می کردی واسه سلامتی من خدا رو صدا می کردی..که آوازه خون بمونه تا صداش نگیره پایان/ هموطن خوب می دونستی قلب بیمارم تو سینه/ می تپه به عشق اونکه هموطنهاشو ببینه/واسه ملتی بخونه از غم دل دیوونه

ویگن عزیز در زمان حیاتش در سالهای اخیر مشغول تهیه مجموعه ای از 50 سال خاطراتش در آسمان هنر ایران بود که متاسفانه به علت بیماری و سپس فوت او ، تهیه این مجموعه در زمان زندگی او به پایان نرسید و هم اینک به کوشش خانواده او و در راس آن خانم آیلین و شهروز رفیعی عزیزتهیه این مجوعه به پایان رسیده است

خاطرات ویگن دربیش از 50 سال هنرنمایی او در چهار DVD به مدت 5 ساعت به روایت خودش

اکنون شما می توانید برای تهیه آن با شماره های زیر تماس گرفته و سفارش دهید. به امید روزی که در خانه هر ایرانی این مجموعه موجود باشد

تلفن سفارش : 5162-704-818-001
 

یکی از بهترین آهنگهای سلطان جاز ایران
با تو رفتم بی تو باز آمدم بر سر کوی او
 دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم آن همه آرزو
 دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی تو مر ا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری نکن هوس یاری مکن تو ای ناکام
دل دیوانه
با غم دیرینه ام به مزار سینه ام بخواب آرام
 دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی تو مر ا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری نکن هوس یاری مکن تو ای ناکام
 دل دیوانه
با غم دیرینه ام به مزار سینه ام بخواب آرام
 دل دیوانه

لینک دانلود این آهنگ فراموش نشدنی با سرعت بالا

+ نوشته شده در ساعت 22:13 توسط فرزاد |

 

 امشب اشکی می ریزد

 

محصول: کامرافیلم و حسام فیلم

کارگردان: منوچهری مصیری

تهیه کننده: عبدالحسین (پرویز) حجازی

فیلمنامه:امیر قویدل(بر اساس داستانی به همین نام نوشته کورس بابایی)

فیلمبردار: رضا مجاوری

هنرپیشگان: آیلین ویگن، فرامرز قریبیان، فرامرز صدیقی،گیتی فروهر،افندیار ماوندادی،صفاریان،علی اکبر مهدوی فر،رفیع حالتی

35 میلیمتری، سیاه و سفید

 

مرد جوانی برای معالجه دختر جوانی که دوست دارد،اقدام به سرقت پول شرکتی که کارمند آنجا است، می کند و البته موفق نشده و زندانی می شود.دختر که معتاد است در تنهایی سرگردان و آلوده تر شده و سر انجام نیز در حادثه ای به قتل می رسد.

مرد جوان در بازگشت به آزادی ،نا امید و مایوس است تا اینکه با پرستاری روبرو می شود که شباهت خارق العاده ای به دختر مورد علاقه اش دارد.آشنایی مرد جوان و پرستار به ازدواج منتهی می شود.پرستار لاقید و خوشگذران است و بی توجهی اش سبب از بین رفتن فرزندشان می شود و مرد جوان نیز در یک لحظه بحرانی همسرش را به قتل می رساند و بار دیگر به پشت میله های زندان باز می گردد.

(( در بعضی از سایتها و وبلاگ ها در مقابل نام هنرپیشه زن این فیلم به اشتباه نام خانم گوگوش نوشته شده است !))

+ نوشته شده در ساعت 3:57 توسط فرزاد |

 

 بوی گندم

محصول: استودیو نقش جهان

کارگردان: امیر مجاهد و فرزان دلجو

تهیه کننده: امیر مجاهد و فرزان دلجو

فیلمنامه: امیر مجاهد و فرزان دلجو

فیلمبردار: جمشید الوندی

هنرپیشگان: فرزان دلجو، آیلین ویگن،ابراهیم حامدی(ابی)،شهرام شب پره،عنایت بخشی

35 میلیمتری، سیاه و سفید

 AilenVigen

 

"سیامک"،"اسماعیل"و"تقی"در دو عامل با هم وجه اشتراک دارن: مسکنشان و حرفه شان.تقی معتاد است و سیامک همواره سعی دارد که او را از راهی که رفته باز دارد.ورود"گندم"دختری تنها و بیمار به زندگی سیامک،عشق را پی می ریزد.سیلمک در نیمه راه عشق برای تامین هزینه معالجه ی دختر به قاچاق مواد مخدر روی آورده خود نیز معتاد می شود.مقدمات سفر گندم برای معالجه آماده می شود و سیامک که قصد ملحق شدن به دختر را دارد در راه فرودگاه، در جریان یک درگیری کشته می شود.

+ نوشته شده در ساعت 3:55 توسط فرزاد |

  ماهیها در خاک می میرند

1356

محصول: استودیو میثاقیه

کارگردان: امیر مجاهد و محمد دلجو

تهیه کننده: مهدی میثاقیه

فیلمنامه: محمد دلجو و امیر مجاهد

فیلمبردار: جمشید الوندی

هنرپیشگان: فرزان (محمد) دلجو، آیلین ویگن، جمشید مشایخی، شهرام شب پره، آرمان

35 میلیمتری، سیاه و سفید

 

"رضا"دانش آموز سال آخر دبیرستان ، با معیارهای خاص خویش به عشق سلام می گوید.عشقی که تا انتها دور از هرگونه آلودگی است… و نسرین دختری که قلبش با رضا هم صداست برای حفظ نیازهای طبیعی-عاشق بودن-تلاشی سرسختانه دارد.برای این دو قلب،انتها فقط مرگ است.تنها رفتگر پیر-پدر رضا- می داند که پسرش تا انتها فاصله ای ندارد.

+ نوشته شده در ساعت 3:53 توسط فرزاد |

 

 علف های هرز

1355

محصول: سازمان سینمایی مشعل

کارگردان: محمد دلجو و امیر مجاهد

تهیه کننده: آرمان

فیلمنامه: ناصر اخلاقی

فیلمبردار: پطروس پالیان

هنرپیشگان: آیلین ویگن، فرزان دلجو،شهرام شب پره،مهراب شاهرخی،جلال،آرمان

35 میلیمتری، سیاه و سفید

 

"سیامک"سرباز فراری دل به عشق "بهار"دختر یک استوار می بندد و به امید اینکه استوار از تعقیب او خودداری می کند با بهار ازدواج می کند.اما برای استوار که وظیفه شناسی در خون اوست این کار امکان ندارد.به همین جهت سیامک پس از ازدواج به خدمت مقدس سربازی باز می گردد.مرد جوانی که با سیامک دشمنی دارد ، به دروغ عنوان می کند که سیامک در حادثه ای جانش را از دست داده است و…
+ نوشته شده در ساعت 3:50 توسط فرزاد |

  فاصله

1354

محصول شرکت سینما تئاتر رکس و فیلمکو فیلمز

کارگردان: مرتضی عقیلی

تهیه کننده: مرتضی عقیلی

فیلمنامه: مرتضی عقیلی

فیلمبردار: مهدی امیرقاسم خانی

هنرپیشگان: مرتضی عقیلی، آیلین ویگن، بهرام وطن پرست، مهدی ودادیان،عباس ناظری،خشایار،احمد معینی

35 میلیمتری، سیاه و سفید

 

جوانی به خواستگاری دختری می رود ولی فامیل دختر او را نمی پذیرند.پسر مایوس کنار می رود ولی پس از چندی دختر را که پس از گرفتاری های پدرش به فقر گرویده، در خانه ای بدنام می یابد.برای رهایی او تصمیم به صرقتی میگیرد و در حین دزدی اگرچه زخم شدیدی می خورد ولی خود را به دختر می رساند،اما او را مرده می یابد.جوان لحظه ای بعد در کنار دختر محبوبش زندگیش به پایان می رسد.
+ نوشته شده در ساعت 3:48 توسط فرزاد |

                              

  شکست ناپذیر

1353

محصول: شرکت پانوراما و استودیو مهرگان فیلم

کارگردان: رضا میرلوحی

تهیه کننده: نعمت الله رفیعی

فیلمنامه: رضا کریمی

فیلمبردار: احمد شیرازی

هنرپیشگان: محمدعلی فردین،آیلین ویگن،نعمت الله گرجی،هنگامه،جمشید مهرداد،حسین گیل،پرویز جعفری

35 میلیمتری، سیاه و سفید

 

"اکبر" که پدرش را به خاطر سهل انگاری یک دکتر از دست داده است،"عباس"برادر کوچکش را به تحصیل می گمارد تا دکتر شود.اکبر در همین زمان با دختری نابینا به نام مریم آشنا می شود و چون او صدای خوبی دارد ترتیب کنسرتهایی برای او در شهر های مختلف می دهد.اکبر در اثر حادثه ای از مریم دور می شود . در این زمان عباس به ایران باز می گردد و به عنوان پزشک متخصص چشم فعالیتش را آغاز می کند. وی با مریم آشنا شده و با یک عمل جراحی بینایی را به او باز می گرداند.اکبر وقتی از رابطه ی مریم و عباس آگاه می شود با فداکاری موانع را از پیش راه آنان بر می دارد و خود ترکشان می کند.

+ نوشته شده در ساعت 3:45 توسط فرزاد |

                                 

  یاران

1353

محصول : سازمان سینمایی مشعل

کارگردان: محمد دلجو

تهیه کننده: آرمان

فیامنامه: محمد دلجو و امیر مجاهد

فیلمبردار: پطروس پالیان

هنرپیشگان: آیلین ویگن،فرزان (محمد)دلجو،داریوش،جلال،داریوش آریا،آرمان

35 میلیمتری، سیاه و سفید

 

دو جوان(هلگا و سیامک) از دو طبقه ی متفاوت یکدیگر را دوست دارند. این دو با پشت کردن به گذشته هایشان قلب های جوان و گرمشان را به هم می بخشند. فرصتی که آنها برای ساختن یک زندگی مشترک دارند کوتاه است و زمانی که سیامک با زندگی وداع می کند، هلگا سیامک دیگری را برمی گزیند؟!

 

نکته جالب در مورد این فیلم اینست که این فیلم اولین تجربه سینمایی آیلین ویگن ، داریوش و فرزان دلجو  بود و هم اینک آیلین ویگن در شبکه تصویر ایران ، فرزان دلجو در LIVE CHANNEL  و داریوش عزیز نیز در امید ایران مجری می باشند.


+ نوشته شده در ساعت 3:31 توسط فرزاد |

          

 

 

  آیلین ویگن (دردریان) دختر ویگن  در تهران متولد شد.او به تشویق پدرش به بازیگری در فیلمهای سینمایی روی آورد و از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۹ در ۷ فیلم بازی کرد.این فیلمها عبارتند از:

 

 

 

1-یاران (۱۳۵۳) محمد دلجو (سازمان سینمایی مشعل) تهیه کننده: آرمان

2-شکست ناپذیر (۱۳۵۳) رضا میرلوحی . نعمت رفیعی

3-فاصله (۱۳۵۴) مرتضی عقیلی (استودیو فیلمکو فیلمز و شرکت رکس) آرمان

4-علفهای هرز (۱۳۵۵) محمد دلجو و امیر مجاهد (سازمان سینمایی مشعل) آرمان

5-ماهیها در خاک می میرند (۱۳۵۶) محمد دلجو و امیر مجاهد .مهدی میثاقیه

6-بوی گندم (۱۳۵۷) محمد دلجو و امیر مجاهد . نصرت الله وحدت

7-امشب اشکی می ریزد  منوچهر مصیری . پرویز حجازی

 

آیلین ویگن در اواخر حکومت پهلوی در این 7 فیلم به ایفای نقش پرداخت ولی بعد از گذشت 27 سال هنوز طرفداران مخصوص به خود را دارد. بسیاری از جوانان امروزی این فیلمها را دیده وآنها را جزء یکی از بهترین فیلمهای زندگی خود به شمار می آورند. چون هنوز که هنوز است حرف دل جوانان را می زند و بوی تازگی دارد.

آیلین ویگن را می توان به جرات یکی از موفق ترین ستارگان عصر خود دانست. با وجود اینکه هنوز فیلمهای زیادی بازی نکرده بود ، جزء یکی از بهترین هنرپیشه های زن آن دوران بود . و درست در زمانیکه در اوج معروفیت بود مجبور شد برای همیشه این استعداد را در خود از بین ببرد.

و باید افسوس خورد...

آیلین ویگن هم اکنون در لس آنجلس در شبکه ماهواره ای تصویر ایران که درتمام کشورها بر روی ماهواره هاتبرد قابل دریافت است ، مجری می باشد. این شبکه نسبت به سایر شبکه های ماهواره ای از کیفیت تصویر پایین تری برخوردار است.  ولی حتی همین کیفیت تصویری پایین نیز چیزی از زیبایی آیلین ویگن کم نمی کند. و هنوز که هنوز است همان دختر زیبای دهه پنجاه فیلمهای فارسی می باشد.

+ نوشته شده در ساعت 0:59 توسط فرزاد |

طبق قرار قبلي به طرف خانه ژوليت راه مي‌افتم. طي مسير بايد از ميدان آزادي عبوركنم، همان جايي كه ويگن آرزو داشت در آن بار ديگر براي مردم كشورش آواز بخواند. آرزويي كه هرگز محقق نشد.

طولي نمي‌كشد كه به محله‌اي كه ژوليت در آن زندگي مي‌كند. مي‌رسم و ساختمان قديمي چهار طبقه‌اي كه او در آن سكونت دارد را پيدا مي‌كنم. زنگ خانه را كه مي‌زنم مرد جواني با چهره‌اي گشاده در را به رويم باز مي‌كند. بعد از سلام و احوالپرسي به من گوشزد مي‌كند كه «مراقب باشيد مادرم از مرگ ويگن و كارو خبر ندارد».

او فرانكو تنها فرزند ژوليت است. راهنمايي ام مي‌كند داخل شوم. وارد خانه كه مي‌شوم من را به اطاق ژوليت هدايت مي‌كند. در اتاق زني سالخورده را مي‌بينم كه شباهت زيادي به ويگن دارد. موهاي سفيدش را آراسته و پشت سرش جمع كرده. باريك اندام است و سفيد چهره. لبه‌ي تخت خواب نشسته و با ديدن من لبخند مي‌زند.

 

 در لحظات آغاز ديدارمان، از مصاحبه كردن نااميد مي‌شوم و احتمال اين را مي‌دهم كه بانويي چنين سالخورده خاطرات گذشته را به ياد نياورد. اما با اينكه چند سال قبل سكته‌ي مغزي تكلم ژوليت را دچار اختلال كرده، همچنان حافظه‌ي بسيار خوبي دارد. گاه برخي جملات او را هم متوجه نمي‌شوم اما فرانكو تا لحظه آخر كنار ما مي‌ماند و جملات مادر را برايم بازگو مي‌كند.

ژوليت ابتدا از خودش مي‌گويد و داغي كه به سبب از دست دادن فرزند اولش به دل دارد. مي‌گويد دو پسر داشتم اما پسر بزرگم هشت سال پيش از دنيا رفت. من ماندم و فرانكو. نگاهي به پسرش مي‌اندازد و با حرارت مي‌گويد مي‌داني فرانكو پا جا پاي ويگن گذاشته و گيتار مي‌نوازد، شاگردان بسياري را هم آموزش داده.

خودم را براي مصاحبه آماده مي‌كنم كه ژوليت به فنجان قهوه اشاره مي‌كند و مي‌گويد اول قهوه را بخور، بعد. در همين فاصله از تجربه‌ي خوانندگي خودش در دهه‌ي چهل مي‌گويد و اينكه سه ترانه به زبان ارمني خوانده. اما به سبب مخالفت شوهرش ناگزير دست از خواندن به صورت حرفه‌اي مي‌كشد.


چند سال است كه ويگن و كارو را نديده‌ايد؟

آخرين بار كارو را حدود سيزده سال قبل ديدم، مي‌گويند بيمار است اما ويگن عزيزم را از سالي كه انقلاب شده تا به امروز نديدم.

سيزده سال قبل كارو را كجا ديديد؟
در همين تهران. كارو تا همين اواخر ايران بود. در تلويزيون كار مي‌كرد.

در تلويزيون جمهوري اسلامي؟
بله چند سال در تلويزيون كار كرد، بعد خودش را بازخريد كرد و از ايران رفت. فكر مي‌كنم زمان مديريت هاشمي.

كارو در تلويزيون به چه كاري مشغول بود؟
گزارش تهيه مي‌كرد، براي خبرگزاري پارس هم كار مي‌كرد.

 اگر موافق باشيد از گذشته دورتري شروع كنيم، شما از ارامنه مهاجر هستيد؟
پدر بزرگ مادري‌ام اهل همدان بوده. فردي سرشناس و متمول. اما پدرم از مهاجريني بوده كه در زمان قتل عام ارامنه از تركيه به ايران گريخته و دست سرنوشت او را به باغ پدر بزرگم كشانده بود. آنها هم به او اجازه داده بودند در باغ زندگي كند. پس از گذشت مدتي پدرم و مادرم عاشق يكديگر شده و با هم ازدواج كرده بودند.

شما اولين فرزند آنها بوديد؟
صدايش را مي‌كشد و مي‌گويد: نه، فرزند اول آنها برادرم زاون است، بعد از او هلن و پشت سر او من بدنيا آمدم. من فرزند سوم هستم و ويگن بعد از من به دنيا آمد و بعد از او هم كارو و سپس برادر ديگرم هراند و بعد از هراند هم برادرم واحه، آخرين فرزند هم كه خواهرم آرمينه است. زاون و هلن و واحه هر سه فوت كردند اما ويگن و كارو و هراند و آرمينه در امريكا زندگي مي‌كنند من هم كه اينجا هستم.

چطور شد كه شما در ايران مانديد؟
انقلاب كه شد رفتيم يونان. حدود هشت سال آنجا بوديم. ارثيه‌اي به ما رسيده بود كه آمديم براي تقسيم آن اما بخش زيادي از ارثيه را بالا كشيدند و پولي هم كه به دستم دادند دلارهاي تقلبي بود و چيزي دستمان را نگرفت. پسرم هم در ايران تصادف كرد و از دنيا رفت. من و فرانكو هم ديگر ماندگار ايران شديم.

از كودكي‌تان بگوييد. چه سالي به تهران آمديد؟
اول كه همدان بوديم. همه در همدان به دنيا آمديم. بعد به بروجرد رفتيم. حدود دو سال آنجا زندگي كرديم كه پدرم در سن جواني سخت مريض شد، ذات الريه او را از پا درآورد. بعد از مردن پدرم ما خيلي فقير شديم. خانواده‌ي مادري هم كه متمول بودند در زمان اشغال ايران توسط متفقين همه اموال‌شان را از دست دادند و ورشكست شدند. هشت بچه‌ي گرسنه روي دست مادرم مانده بود و تنها راه براي سير كردن شكم ما اين بود كه به اراك برويم.

چرا اراك؟
يك دايي داشتيم كه در اراك كارخانه مشروب سازي داشت با نام "مشروب باده". دايي ام پيغام داده بود كه به منزل آنها برويم، يك سالي هم آنجا بوديم. از اراك رودخانه خروشانش را به ياد مي‌آورم و روزي كه آب رودخانه ويگن را با خودش برد. مسافت زيادي ويگن به همراه جريان آب مي‌رفت تا اينكه در نقطه اي كه رودخانه دو شاخه مي‌شد،آب او را به داخل باغ يكي از اشراف زادگان اراكي برده بود و در آنجا باغباني او را از داخل آب بيرون كشيده بود.از آن به بعد "ويگن" دچار حمله‌هايي مثل صرع مي‌شد طوري كه دندان‌هايش كليد مي‌شد و غش مي‌كرد. تا اينكه يك روز يك فالگير آمد و نوشته اي را به بازويش بست، از آن به بعد حالش خوب شد و ديگر آن حمله‌ها به سراغش نيامد. بعد از اراك به تبريز رفتيم اما اين مهاجرت‌ها هم ما را از گرسنگي نجات نمي‌داد. هميشه خوراك مان سيب زميني آب پز بود، ما دوران كودكي سختي داشتيم.

ويگن از چه سالي با موسيقي آشنا شد؟
سالش را يادم نيست اما نوجوان بود. ما يك داماد داشتيم به اسم باريس كه از روسيه آمده بود. او گيتار مي‌زد و ويگن نواختن گيتار را از باريس آموخت. (مي‌خندد)، آن زمان كه ويگن درخانه آواز مي‌خواند همه مان با او دعوا مي‌كرديم كه چرا مي‌خواني او هم به گوشه‌اي مي‌رفت و براي خودش مي‌خواند.

ويگن از چه سالي به طور رسمي خوانندگي را آغاز كرد؟
ويگن براي خدمت سربازي به آبادان رفت. در آنجا براي سربازان آواز مي‌خوانده تا اينكه به گوش فرمانده شان مي‌رسد. روزي فرمانده او را صدا مي‌زند و مي‌گويد بخوان، وقتي ويگن شروع به خواندن مي‌كند آن افسر خيلي خوشش مي‌آيد و از آن به بعد در باشگاه افسران روي سن مي‌رود و براي‌شان مي‌خواند. تا اينكه روزي از سربازي فرار كرد و به تهران آمد آن زمان ما هم ساكن تهران بوديم. ويگن هنوز هم سرباز فراري است.

 در آن زمان ويگن خوانندگي را به طور حرفه‌اي شروع كرد؟
بله وقتي به تهران آمد بعد از مدتي خوانندگي را به طور رسمي از كافه شميران آغاز كرد. خيلي زود آوازه‌ي او همه جا پيچيد و محبوب همه شد، طوري كه ظرف مدت كوتاهي مشهور شد و درباريان و افسران ارشد ارتش براي شنيدن آواز ويگن به كافه شميران مي‌رفتند. بعد با چند كافه ديگر هم قرارداد بست و كارش حسابي گرفت.

اولين ترانه‌اي كه ويگن اجرا كرد كدام بود؟
اسم اولين ترانه اش "سلام بر غم" بود كه شعرش را كارو گفته بود:

بر تو سلام اي غم
اي كه جا داري هميشه در دل من

...

ويگن زياد از اشعار كارو استفاده مي‌كرد. با اينكه آن زمان با هم اختلاف نظر داشتند اما رابطه‌شان خيلي خوب بود.

اختلاف نظر؟ در چه مورد؟
مثلا كارو با حكومت مشكل داشت و ضد خانواده سلطنتي بود اما ويگن با درباريان رفت و آمد داشت. ويگن در آمد خوبي داشت و با خانواده سلطنتي نشست و برخاست مي‌كرد. همان وقت‌ها كه اوج شهرت ويگن بود حداقل شبي بيست، سي هزار تومان درآمد داشت. خانه‌اش هم در خيابان تخت طاووس بود اما مهماني‌هاي مهم را در خانه‌ي من برگزار مي‌كرد.

چرا؟
براي اينكه ما آن‌زمان خيلي ثروتمند بوديم و ترجيح مي‌داد درباريان را در خانه من پذيرايي كند. شبي چند تا از درباريان از جمله شاپور غلامرضا و اشرف پهلوي و هما پهلوي و عده‌اي ديگر را براي شام دعوت كرده بود. مهماني هم طبق معمول در خانه ما بود. ويگن به ما سفارش كرد كه مباداد كارو بويي ببرد. مهمان‌ها آمدند و ساعتي بود نشسته بودند كه كارو برحسب اتفاق به خانه‌ي ما آمد. ويگن به محض مطلع شدن از آمدن كارو دست و پاهاش شروع به لرزيدن كرد چون احتمال مي‌داد كارو مهماني را به هم بريزد. كارو ويگن را صدا زد و به او گفت:

تو خانواده‌ي پهلوي را دعوت مي‌كني!؟ آنهم طوري كه من خبر نشوم!؟ اصلا اينها كي هستند؟

كارو خيلي عصباني شده بود اما با اين وجود بعد از ساعتي رفت پيش مهمان‌ها نشست. شاپور غلامرضا از او خواست تا از اشعارش بخواند و كارو در لحظه اين شعر را سرود و خواند:

اي چكمه پوشان پست و فرومايه
شرافت در جيب ستاره بر دوش

...

همه‌ي ما نگران بوديم كه مبادا درباريان اين شعر را توهين قلمداد كنند اما شاپور غلامرضا خيلي خوشش آمد و گفت: آدم به عجيبي كارو نديده ام. آن شب به خير گذشت.

 

كارو و ويگن

حالا كه صحبت از كارو شد از او برايمان بگوييد.
كارو واقعا آدم عجيبي است. خيلي حساس است، يادم مي‌آيد زماني را كه مي‌خواست اولين كتاب شعرش را چاپ كند خيلي فقير بوديم و او قادر نبود شعرهايش را چاپ كند. براي همين تصميم به خودكشي گرفته بود. طنابي را از سقف آويزان كرده بود و خودش را حلق‌آويز كرده بود. ما با شنيدن صدايي از جا پريديم به محلي كه صدا از آن آمده بود رفتيم. ديديم كارو خودش را دار زده اما بلافاصله طناب پاره شده و او به زمين افتاده بود. مادرم با ديدن اوضاع خيلي تلاش كرد و از اين و آن پول قرض كرد و اولين كتاب كارو را چاپ كرد.

كدام كتاب؟
اسمش را يادم نيست اما يادم مي‌آيد كه مورد توجه قرار نگرفت و فروش نكرد.

كارو چندبار ازدواج كرده و چند فرزند دارد؟
كارو فقط يك‌بار ازدواج كرد و از همسرش جدا شد. سه فرزند دارد دو دختر و يك پسر. رمي، ربكا و رنه.

ويگن چندبار ازدواج كرده و چند فرزند دارد؟
به طور رسمي سه بار. اولين ازدواجش با زني بود با نام اولگا كه مادر ژاكلين و آيلين و كاترين است. اولگا چند سالي از ويگن بزرگتر است. از دومين ازدواجش دو فرزند دارد، ادوين و الوين. از همسر سومش بچه ندارد اما همسرش يك بچه دارد كه با ويگن زندگي مي‌كند.

كارو چه خصوصياتي دارد كه مي‌گوييد آدم عجيبي ست؟
فقط مي‌توانم بگويم آدم عجيبي‌ست. شجاعتي كه در وجود كارو هست را در هيچكس ديگر نديده ام.

و خصوصيات اخلاقي ويگن؟
ويگن خيلي خوش اخلاق است. وقتي با او هم‌صحبت مي‌شوي به آساني دل نمي‌كني. بذله‌گو و شوخ است. شيرين لطيفه تعريف مي‌كند و در تقليد صدا و لهجه رو دست ندارد! آدم متعهدي است و رسم امانتداري را خوب مي‌فهمد. همين اخلاقش باعث شد مدتي تبعيد شود.

چرا تبعيد!؟
زماني كه فرانك ميرقهاري وارد عالم هنر شد پدرش او را به ويگن سپرد و گفت مي‌خواهم تو از دخترم مراقبت كني. مدتي مي‌گذرد تا اينكه ويگن به همراه چند نفر از جمله فرانك به شمال مي‌روند. شبي در متل قو، ويگن و فرانك سر يك ميز نشسته بودند و مشغول خوردن شام بودند، شاپور غلامرضا هم آنجا بوده، مست مست به طرف ميزي كه ويگن و فرانك نشسته بودند مي‌رود و مي‌گويد چه دختر خوشگلي! ويگن كه منظور او را مي‌فهمد مي‌گويد دور اين دختر را خط بكش، پدرش او را به من سپرده. شاپور غلامرضا شروع به داد و بيداد مي‌كند كه چرا حرف بيخود مي‌زني پدرش به من سپرده يعني چه و گيلاس پر از مشروب را به صورت ويگن مي‌پاشد. ويگن هم عصباني مي‌شود و به شاپور غلامرضا حمله مي‌كند. كاركنان آنجا بعد از درگيري، ويگن را از در پشتي فراري مي‌دهند. تعدادي ملوان آنجا بودند و ويگن را با خودشان به مخفيگاهي مي‌برند تا جان ويگن در امان بماند. مدتي ويگن نزد ملوان‌ها بصورت مخفي زندگي مي‌كند و بعد با خود شخص شاه مستقيماً تماس مي‌گيرد و جريان را براي شاه توضيح مي‌دهد و مي‌گويد مي‌دانم كه از اين قضيه جان سالم به در نمي‌برم. شاه هم با اعلام اينكه ويگن را تبعيد كرده او را به امريكا مي‌فرستد تا آبها از آسياب بيافتد. براي همين ويگن مدتي در امريكا زندگي كرد و بعد برگشت.

خيلي دلم مي‌خواهد بيشتر از ويگن و كارو بشنوم اما احساس مي‌كنم ژوليت را خسته كرده ام. از او تشكر مي‌كنم و او فنجان قهوه‌ام را بر مي‌دارد و مي‌پرسد: مي‌خواهي فال قهوه برايت بگيرم؟ مي‌گويم البته كه مي‌خواهم. فنجان را در دست‌هاي چروكيده‌اش مي‌چرخاند و از گذشته و آينده‌ي من مي‌گويد. فرانكو گيتارش را بر مي‌دارد و در آغوش مي‌گيرد و نواي ويگن در گوشم طنين انداز مي‌شود:

هر ناله‌ي شبگير اين گيتار محزون
اشك هزاران مرغك بي‌آشيانه‌ست

ژوليت را در آغوش مي‌گيرم، مي‌بوسمش و از او تشكر مي‌كنم. دستم را مي‌فشارد و مي‌پرسد: باز هم به من سر مي‌زني؟ بغضي گلويم را مي‌فشارد و مي‌گويم با كمال ميل!

فرانكو

برگرفته از سایت ایرانیان انگلستان

+ نوشته شده در ساعت 23:35 توسط فرزاد |


سلطان جاز ایران پس از سالها اقامت در خارج ، با چنته ای پر و روحیه ای تازه به وطن برگشته است.


چند هفته پیش ، ویگن پس از مدتها دوری از وطن به تهران آمد و خبر ورودش در محافل هنری با هیجان پراکنده شد و بیشتر از همه،  دوستداران صدای پرشور این هنرمند را خوشحال کرد .
ویگن خواننده ای است که در آستانه ی سی امین سال فعالیت های هنری خود همچنان گرم و گیرا می خواند و آهنگهای دلنشین و ترانه های لطیفش هنوز شورآفرین و خاطره انگیزند. صدای ویگن ، یکی از معدود صداهای قدیمی در میان خوانندگان مرد است که بعد از سی سال رسایی و گیرایی خود را حفظ کرده است.هنوز وقتی ویگن روی صحنه می رود و ترانه های «دوکبوتر» ، «گل سرخ» ،« چرا نمی رقصی » ، «دل دیوانه» و دهها ترانه قدیمی دیگر را می خواند ، مردم بیشترین احساسات را نثارش می کنند وبه این ترتیب نشان می دهند که برای کارهای جالب گذشته او ارزش فراوان قائل هستند.
با ورود ویگن به تهران شایع شد که این هنرمند ، این بار در  ایران خواهد ماند و دیگر به زودی ها به امریکا مراجعت نخواهد کرد . لازم به یادآوریست که ویگن چندی قبل در امریکا از همسر دومش نیز جدا شد و در حال حاضر تنها زندگی می کند . «ادوین» و « ئولین» بچه های ویگن از همسر دومش در کنار مادرشان در امریکا زندگی می کنند .
برای دیدار و گفتگو با ویگن در خانه «آیلین» ، یا در واقع در خانه همسر اول ویگن قرار می گذارم ، خانه ای به شکل آپارتمان در یکی از خیابانهای فرعی امیرآباد .
سالن پذیرایی به شکل کلاسیک و با سلیقه تزیین شده است . «آیلین»با چهره ای شاداب و آرایش جدید روبرویم می نشیند.«ویگن» نیز به ما می پیوندد . مثل همیشه ساده و صمیمی و بی ریا .لحن صدایش آنقدر مهربان و آرام است که انسان باور می کند دارد با یک هنرمند حرف می زند.
می پرسم: «چطورشد که ناگهان وارد تهران شدی؟»
می گوید: «چندی پیش برای اجرای برنامه در تهران ، از من دعوت شد و من هم که خود در انتظار فرصتی بودم تا به ایران برگردم از این دعوت استقبال کردم و آمدم ، و این را خیلی صریح می گویم که از آمدن به ایران یا بهتر بگویم به وطنم ، خیلی خوشحالم ، آنقدر که در قالب کلمات و جملات نمی گنجد نه فقط من ، بلکه تمام ایرانیان ، با این آب و خاک با این هوا و با این آفتاب پیوندی ناگسستنی دارند.»
از ویگن علت دوام محبوبیتش را در میان مردم سئوال می کنم .جواب می دهد : شاید دلیلش این است که من همیشه خودم را به مردم نزدیک و صمیمی دانسته ام و هرگز از آنها فاصله نگرفته ام . به اعتقاد من لحظه سقوط یک هنرمند زمانی فرا می رسد که بین او و مردم شکاف و فاصله ایجاد شود و مردم چگونه می توانند مرا که دوستشان دارم و افکار و احساساتشان را درک می کنم دوست نداشته باشند.دلیل دیگر این است که من به هر حال سبک تازه ای را در ترانه خوانی رواج دادم و به هر حال یک هنرمند صاحب سبک اگر نسبت به مردم و هنرش احساس تعهد و مسئولیت هم داشته باشد ، فراموش نمی شود.
پرسش بعدی را بدین گونه مطرح می کنم که :صحبت از سبک شد ، بجاست بگویم بعد از تو تعداد زیادی از خوانندگان تحت تاپیر سبک خواندن تو آمدند و درخششی نیز پیدا کردند ولی هیچکدام نتوانستند به اوج برسند .فکر می کنی دلیلش چیست؟
ویگن فکری میکند و می گوید : یک هنرمند ، فرق نمی کند شاعر ، موسیقیدان ، نقاش ، باید سبک خاص خود را داشته باشد تا موفق شود و بماند. مثلا « داریوش » سبکی جدید را در زمینه خوانندگی ابداع کرد و بعد کپی های داریوش آمدند که هیچکدام نتوانستند با اصل برابری کنند . نصیحت من به خوانندگان جوان و آنها که تشنه ورود به دنیای آواز و ترانه خوانی هستند این است که ابتکار داشته باشند و قدرت خلاقیت خود را بکار بیاندازند و از تقلید فاصله بگیرند . ویگن اضافه می کند : به اعتقاد من تعداد خوانندگان خوب ما خیلی کم است و مردم احتیاج به هنر و استعداد و صدای تازه دارند و من هرگاه صدای خوبی می شنوم واقعا لذت می برم و از موفقیت خوانندگان جوان و با استعداد خوشحال می شوم.
در مورد آهنگها و آهنگسازان جدید نظرش را می پرسم ، می گوید: «هنوز آهنگهای قدیمی بیشترین تاثیر را روی مردم می گذارد .شاید به این دلیل که قدیمی ها حساس تر بودند و ظریفتر فکر میکردند .چه می شود کرد ، زندگی ماشینی شده ، آدمها هم مدام می خواهند بسازند و بفروشند و زندگی بهتری داشته باشند . سهم احساس و اندیشه و ظرافت در آهنگهای امروز خیلی کم است .شاید هم آدمها  دیگر آن حوصله قدیم را ندارند که برای یک آهنگ چند روز وقت صرف کنند .خود من هم کم حوصله شده ام و حال و هوای آهنگ ساختن را ندارم . واقعا زندگی ماشینی مرا هم تنبل کرده است . یادم می آید روزگاری با شوق عجیبی می نشستم و آهنگ می ساختم . «دل دیوانه » ، «لالایی» ، و«عیادت» و «چرا نمی رقصی» ترانه هایی نبودند که همین طور سرسری ساخته شده باشند . اما به یک مساله مهم هم باید اشاره کنم که در آواز خواندن تنبل نشده ام و احساس می کنم صدایم پخته تر و بهتر شده است.
او ادامه می دهد : حالا بعد از گذشت سالهای زیاد ، وقتی روی صحنه می روم همان آهنگها را می خوانم بدون اینکه گامها را عوض کنم حتی راحت تر . بهتر از گذشته می خوانم . این را هم بگویم که آواز خواندن قسمت بزرگی از موجودیت و زندگی من شده است.
می پرسم نمی خواهی آهنگها و ترانه های جدید بخوانی ؟
مثل اینکه منتظر همین سئوال بود ه است جواب می دهد : چرا دوستان هنرمندم قول داده اند آهنگهای جدید را برای اجرا در اختیارم بگذارند ، مثل شماعی زاده ، پرویز مقصدی و عطاالله خرم .. البته این نکته را باید تذکر بدهم که این آهنگها و ترانه های  جدید باید با موقعیت سنی و صدا و طرز فکر و احساسات من تلفیق داشته باشد که البته دوستان هنرمندم به این نکته توجه دارند.
می گویم :«گیتار را تو برای اولین بار به رادیو بردی و همراه با آن اولین ترانه ات «مهتاب» را اجرا کردی .در مورد گیتاریست های جوان چه نظری داری ؟»
می گوید :«بله ، من برای اولین بار با گیتار خودم در رادیو آواز خواندم ، اما باید بگویم امروز تعداد گیتاریستهای خوب و هنرمند ما زیاد شده و این باعث امیدواریست ، بعضی از این جوانها آنقدر خوب گیتار می زنند که گاهی من خجالت می کشم گیتار دستم بگیرم.»
از ویگن در مورد فعالیت خوانندگان ایرانی در خارج از کشور سئوال می کنم و می گویم «شنیده ام کار خوانندگان ایرانی در آمریکا سکه شده است و کاباره داران دستمزد خوبی در ازای اجرای این برنامه به آنها می پردازند ، تا آنجا که خوانندگان خوبی نظیر «ابی » و «هوشمند عقیلی» و چند تای دیگر در آن دیار ماندگار شده اند . نظرت در این مورد چیست ؟
ویگن با ناباوری سری تکان می دهد و می گوید : خوانندگان ایرانی ، نه تنها در امریکا بلکه در هیچ گوشه دنیا به اندازه ای که در ایران تحسین می شوند تحسین نشده اند و نمی شوند . خود من با دانستن چند زبان و سالها اقامت در امریکا نتوانستم دوام بیاورم چرا که مردم کشور ما به یک هنرمند احترامی فوق العاده می گذارند ،در حالیکه در کشوری مثل آمریکا آنقدر تعداد هنرمندان زیاد است که فرصتی برای هنر مندان ایرانی باقی نمی ماند . اما اگر هنرمندان از کاباره ها دستمزد خوبی دریافت می کنند ، باز هم به خاطر این است که ایرانیان مقیم امریکا به دیدن برنامه هایشان می آیند .اما حتی این استقبال هم بیش از مدت کوتاهی دوام نمی آورد .
سئوال می کنم : «کاباره ای که در امریکا ساخته بودی و «ویگن پولیس » نام داشت دستخوش حریق شد . قصد دائر کردن کاباره جدیدی نداری؟»
جواب می دهد :این کاباره را من به کمک دو ایرانی درست کرده ام و به سبک کاملا ایرانی تزیین شده بود. حدود یکسال و نیم وقت صرف گچبری ها و آیینه کاریها ی آن شده بود و از نظر زیبایی کم نظیر بود ، ولی متاسفانه سه روز مانده به افتتاح دچار حریق شد . درست یادم می آید ساعت پنج صبح به من خبر دادند که کاباره دارد در آتش می سوزد و من وقتی به محل رسیدم که کاملا سوخته بود . و حالا آنقدر دلسرد هستم که دور این قبیل کارها را خط کشیده ام .


در اینجا موضوع صحبت را به مسائل عاطفی می کشانم و برای روشن کردن شایعاتی که وجود دارد از ویگن می پرسم «شنیده ام قصد داری بزودی برای سومین بار ازدواج کنی حقیقت دارد ؟»
فکری می کند و می گوید :«به هر حال باید ازدواج کنم چرا که این تنهایی مرا رنج می دهد . یک هنرمند وقتی زندگی خانوادگی آرامی نداشته باشد نمی تواند به کارهای ذوقی و هنری خود برسد .البته با استفاده از تجربیات گذشته سعی می کنم زندگی آینده ام را بر پایه ای منطقی تر و استوارتر بنا نهم . »
می پرسم «چرا دومین ازدواجت نیز با شکست روبرو شد در حالیکه با عشق شروع شد؟»
می گوید «اصولا زندگی کردن با یک هنرمند کار دشواری است . یک هنرمند حساس ، زودرنج ، و صاحب روحی شکننده و آسیب پذیر است . به همین دلیل کنار آمدن با او مشکل به نظر می رسد . گناه دومین شکست من در ازدواج ، نه به گردن همسرم بود نه به گردن من ، بلکه این گناه به گردن ساختمان ذهنی و روحی متفاوت ما دو نفر بود و حالا ما به خاطر بچه هایمان رابطه ای دوستانه داریم.».او ادامه می دهد : پسرم «ادوین» 9 سال دارد و دخترم «ئولین» 7 سال. هر دو با استعداد و درس خوان هستند و در امریکا به مدرسه می روند. دخترم آنقدر خوب پیانو می زند که در مدرسه به او عنوان نابغه کوچولو داده اند . در اینجا ویگن به آیلین اشاره می کند و می گوید : خوشحالم که آیلین در سینما و در کار بازیگری موفق شده است .تهیه کنندگان و کارگردانانی که با آیلین کار کرده اند از کارش راضی هستند و برایش آینده خوبی پیش بینی می کنند . آیلین دختر مهربان و با احساسی است و امیدوارم روزی سینمای فارسی از حالت رکود و ابتذال بیرون بیاید تا هنرمندان ما بتوانند به تلاش هایشان در راه ارائه یک سینمای سالم با هدفهای سازنده و مثبت ادامه دهند. »

با اشاره ویگن به دخترش آیلین این سئوال را مطرح می کنم که آیا هنوز با ازدواج او با فرزان دلجو مخالف است ؟ 

ناگهان به میان صحبتم می دود و می گوید من از اول با ازدواج این دو مخالف نبودم ، فقط با تجربیاتی که از گذشته داشتم بر این اعتقاد بودم که فرزان از نظر سن با آیلین تناسب ندارد و مرد لااقل باید هفت هشت سال از همسرش مسن تر باشد تا زن احساس کند تکیه گاه محکمی دارد . این را هم باید بگویم که فرزان به نظر من جوان فهمیده و مهربانی است.»

در اینجا از ویگن می خواهم در مورد آینده اش حرف بزند . می گوید «انشاالله وقتی تصمیم قطعی شد او را معرفی خواهم کرد .»از ویگن سراغ ژاکلین و کاترین ،دختران دیگرش را می گیرم .می گوید : هر دو در رشته گریم زیبایی درس می خوانند و تا دو سه ماه دیگر درسشان تمام می شود و به ایران بر می گردند و روی هم رفته وقتی می بینم به اصطلاح بچه ها از آب و از گل در آمده اند و مسیر زندگیشان مشخص شده ،خوشحال می شوم. در پایان ویگن پیامی برای جوانان دارد و می گوید
 «پیام من برای جوانان ، به خصوص جوانانی که در رویایشان غرب را بهشت مجسم می کنند ،این است که تا حد امکان سعی کنند در وطن و مملکت خود تحصیل کنند و از مهاجرت کردن به خارج بپرهیزند چرا که عاطفه ،اخلاق ،انسانیت و عشق واقعی را هنوز هم در همین جا می توان پیدا کرد.

+ نوشته شده در ساعت 23:8 توسط فرزاد |

پدربزرگ مادری ویگن( دردریان) اهل همدان بود. اما پدرش از مهاجرینی بوده که در زمان قتل عام ارامنه از ترکیه به ایران گریخته و دست سرنوشت او را به باغ پدربزرگ مادری ویگن کشاند. آنها هم به او اجازه دادند در باغ زندگی کند و پس از مدتی پدر و مادر ویگن، عاشق یکدیگر شده و با هم ازدواج کردند.

فرزند اول آنها زاون و بعد از او هلن و پشت سر او ژولیت به دنیا آمد. ویگن بعد از ژولیت و بعد از او کارو،هراند،واحه و آخرین فرزند هم آرمینه بدنیا آمدند . زاون،هلن،واحه،ویگن و کارو فوت کرده ، هراند و آرمینه در آمریکا زندگی می کنند و ژولیت در ایران است . همه فرزندان در همدان به دنیا آمدند و سپس خانواده به بروجرد رفتند. پس از دو سال اقامت در آنجا، پدر ویگن به علت ابتلا به بیماری ذات الریه در گذشت.

به علت فقر، خانواده به به منزل دایی که یک کارخانه مشروب سازی در اراک داشت ، می روند و پس ازیک سال اقامت در اراک به تبریز و در آخر به تهران می آیند .

 

ویگن نواختن گیتار را از باریس که دامادشان بود آموخت . او تحصیلات متوسطه خود را در سال 1330 (1951 میلادی) به پایان رساند. سپس برای خدمت سربازی به آبادان رفت و در آنجا برای سربازان آواز می خواند . تا اینکه از سربازی فرار کرده و به تهران می آید و پس از مدتی خوانندگی را به طور رسمی از کافه شمیران آغاز می کند و طولی نمی کشد که آوازه او در همه جا می پیچد.

نوع موسیقی او که از ملودی های ارمنی و ترکی و اروپایی بهره می برد به جاز ایرانی معروف شد و به او لقب سلطان جاز ایران را دادند.

ویگن در 28 فیلم هنرنمایی کرد(که در آنها یا ترانه خوانده و یا بازی کرده است) او بازیگر و خواننده بیشتر فیلمهای زنده یاد ساموئل خاچیکیان بود.

  

او در اوایل دهه پنجاه به آمریکا رفت و در آنجا ازدواج کرد و در کاباره های ایرانی فعالیت هنری داشت. ژاکلین، آیلین و کاترین فرزندان وی از ازدواج اولش با اولگا می باشند.

ویگن در روز یکشنبه چهارم آبان ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و دو در شهر لس آنجلس در ایالت کالیفرنیا در سن هفتاد و سه سالگی بر اثر بیماری سرطان درگذشت

از خاطرات بیاد ماندنی گذشته میتوان به برنامه داستان شب رادیو اشاره کرد که هر هفته چهارشنبه ها در پایان آخرین قسمت قصه آن هفته، ترانه لالایی ویگن پخش می شد. صدای ویگن و ترانه هایش هیچ گاه از خاطر ما نخواهد رفت. به درستي ميتوان ويگن را سلطان بي رقيب جاز ايران دانست. وي از همان ابتدا سبکي نو را در موزيک ايران بنا نهاد. در آن زمان که موسيقي کشور جز ترانه هاي کوچه باغي و کافه اي حرف ديگری براي گفتن نداشت ويگن حرف و کلامي نو زد و با آهنگ هاي موزون و بهره گيري از تنظيم هاي استادان بزرگي همچون مهندس خرم، توانست مدت پنجاه سال به عنوان يکه تاز صحنه ها در اوج باشد. ويگن در اوج آمد - در اوج ماند و در اوج از ميان ما رفت.

 

ژاکلین دختر ویگن می گوید:

ویگن اینقدر فدایی مردم بود که به خاطر کنسرتهای اروپایش قرار جراحی رو عقب انداخت و به این خاطر سرطان پیشرفت کرد و رسید به استخوانش.

ولی تا اخرین لحظه نگذاشت که ما روحیه مون رو ببازیم. مثل یک قهرمان با دردش جنگید و حتی آه نکشید.ویگن روزهای آخر رو با خانواده گذروند و فقط در این دوران بود که ما حس کردیم که پدر داریم . چون بیشتر عمرش رو مثل یک هنرمند زندگی کرد و همیشه با مردم بود.

ویگن تا آخرین لحظه آرزو داشت که آخرین کنسرتش را در ایران ، در میدان شهیاد اجرا کند. ولی هیچوقت به آرزویش نرسید....

                                       

                                      روحش شاد  

+ نوشته شده در ساعت 22:32 توسط فرزاد

Google


در كل اينترنت
در اين سايت